سید محمد طه هاشمی سید محمد طه هاشمی ، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 15 روز سن داره

ستاره آسمون زندگی ما

كمك كردن محمد طه به مامان

يه روز پنجشنبه كه خونه بودم و در خدمت آقا محمد طه بودم و داشتم خونه رو تميز ميكردم روي ميزها رودستمال كشيده بودم كه محمد طه اومد دستش روماليد به ميز منم با حالت خستگي گفتم مامان جونم پسرم چرا دست زدي ببين مامان گناه داره خسته مي‌شه بعد از چند دقيقه ديدم گل پسري عشق مامان دستمال برداشته خودش داره ميز رو تميز مي‌كنه از اون به بعد نه خودش دست مي‌زنه نه اجازه مي‌ده كسي دست بزنه اگر بابا رضا هم چيزي رو ميز بذاره پسرم زودي مي‌ره دستمال رو مي‌ياره و تميز مي‌كنه...مامان قربون اون كار كردنت بشم عسلم اين كارها رو با من نكن من مي ميرما ...
18 تير 1393

عید 1393

سلام به پسر عزیزم این عید باستانی رو خيلي خيلي تأخير بهت تبریک میگم امیدوارم سال 93 سالی توام با شادی و موفقیت واست باشه گلم. مامانی ببخشید میخواستم زودتر از اینا واست پست بذارم ولی مسافرت  و مهمون داری بعدش مجال پست جدید گذاشتن رو بهم نداد كه فرصت کردم که بيام پسر قشنگم امسال سال تحويل خونه خودمون بوديم بعد از سال تحويل رفتيم خونه مامان زهره كه خاله خاطره اينا هم اونجا بودن و بعداز خوردن شام و ديد و بازديد راهي آمل شديم .. البته شما توي راه خوابيدي. آمل هم جاهاي  زيادي رفتيم و از خانواده بابايي بازديد كرديم و به شما هم حسابي خوش گذشت عشق مامان . اول از همه گل پسري لحظه تحويل سال باباي گل پسري ...
15 تير 1393

بازگشت از سرزمين وحي

سلام پسر قشنگم بالاخره ما هم از مكه برگشتيم و بعد از آمد و رفت‌هاي مهمون‌ها و بقيه كارها تازه يك‌هفته‌اي مي‌شه كه سرم خلوت شده و عذر خواهي مي‌كنم كه دير آپديت كردم واقعاً‌ سرم شلوغ بود عشق مامان خوب بريم سراغ احوالات اين سفر نوراني بالاخره قسمت ما  شد كه بريم و از اين سفر فيضي ببريم و خدا اين فرصت رو به ما داد كه به درگاهش توبه كنيم. ساعت 12 ظهر روز دوشنبه پرواز داشتيم من و شما و بابا رضا و باباجواد رفتيم فرودگاه مهر آباد، توي فرودگاه تقريباً معطل شديم و شما هم حسابي خسته شدي از پشت شيشه هواپيماها رو ديده بودي و گريه مي‌كردي كه من برم سوار بشم تا رفتيم توي هواپيما اول با تعجب از بالا پايين رو ...
14 تير 1393
1